امام حسن مجتبی علیه‌السلام: روزی نشسته بودم که مردی دراز قامت که شبیه نخل بود، داخل شد و وقتی قدم برمی‌داشت، صدای بندهای مفاصل او به گوش می‌آمد! پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: این از فرزندان آدم(ع) نیست! عرض کردند: مگر ممکن است کسی وجود داشته باشد که از فرزندان آدم(ع) نباشد؟! پیامبر(ص) فرمود: بله، این یکی از آن‌هاست.

آن مرد نزدیک شد و به پیامبر(ص) سلام کرد. ایشان فرمود: که هستی؟ عرض کرد: من هام بن هیم بن لاقیس بن ابلیس هستم. ایشان فرمود: بین تو و ابلیس فقط دو پدر واسطه است؟ عرض کرد: بله یا رسول الله. فرمود: چند سال عمر داری؟ عرض کرد: وقتی قابیل هابیل را کشت، من نوجوانی بودم بین بقیه نوجوانان، کلام را می‌فهمیدم و در جنگل‌ها می‌گشتم و دستور به قطع صله رحم می‌دادم.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: چه رفتار بدی است این که گفتی، اگر هنوز انجام می‌دهی. عرض کرد: نه، من مؤمن هستم و توبه کرده‌ام. فرمود: به دست چه کسی توبه کردی و ایمانت برقرار شد؟ عرض کرد: به دست نوح(ع) و به خاطر نفرینی که در حق قومش کرد از او گله کردم که فرمود: من در مورد آن پشیمانم و به خدا پناه می‌برم از اینکه از جاهلان باشم. بعد از او، همراه هود علیه‌السلام بودم و مثل او نماز می‌خواندم و صحفی را که به جدش ادریس علیه‌السلام نازل شده بود و آن را به من یاد داده بود می‌خواندم. همیشه با او بودم تا اینکه خداوند آن باد ویران‌کننده را بر قوم او فرستاد و او را نجات داد و من را هم با او نجات داد…

بعد از او، صالح علیه‌السلام را همراهی کردم تا اینکه خداوند زلزله را بر قومش فرستاد، اما او را نجات داد و من را هم با او نجات داد. بعد از او، با پدرتان ابراهیم علیه‌السلام دیدار کردم و هم‌نشین او شدم و از او خواستم از صحفی که بر او نازل شده به من یاد بدهد و او هم یاد داد. من نماز را همان‌طور که او انجام می‌داد، می‌خواندم. وقتی قومش در حق او توطئه کردند و او را در آتش انداختند، خدا آن آتش را سرد و سلامت کرد و من مونس او بودم تا اینکه از دنیا رفت…

بعد از او، هم‌نشین و همراه فرزندانش اسماعیل(ع) و اسحاق(ع) و یعقوب(ع) شدم. بعد، مونس و هم‌نشین برادرت یوسف(ع) در چاه بودم تا اینکه خدا او را از آن‌جا بیرون آورد و در مصر حاکم کرد و پدر و مادرش را به او برگرداند. بعد با برادرت موسی(ع) ملاقات کردم و از او خواستم که آنچه را که از تورات بر او نازل شده به من یاد بدهد. او هم یاد داد و وقتی از دنیا رفت، همراه وصیّ او یوشع(ع) شدم. با او بودم تا اینکه او هم از دنیا رفت. و همین‌طور به هم‌نشینی پیامبران یکی بعد از دیگری ادامه می‌دادم تا اینکه همراه برادرت داوود(ع) شدم و او را در قتل جالوت ظالم کمک کردم و از او خواستم از زبوری که خدا بر او نازل کرده به من یاد بدهد. و آن را از او آموختم…

بعد از او، همراه سلیمان(ع) بودم و بعد همراه وصیّ او آصف بن برخیا بن سمعیا(ع) شدم. بعد، پیامبران را یکی بعد از دیگری همراهی می‌کردم و همه آن‌ها بعثت تو را به من مژده داده بودند و از من می‌خواستند سلامشان را به شما برسانم. تا اینکه همراه عیسی علیه‌السلام شدم. من، از طرف هر کدام از پیامبران که همراهی‌شان کردم و به‌خصوص عیسی علیه‌السلام، بهترین و کامل‌ترین سلام خدا را به شما می‌رسانم.

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: سلام و رحمت و برکات خدا تا زمانی که آسمان‌ها و زمین برپاست بر همه پیامبران الهی و بر تو ای هام. حقیقتاً که حق وصیّت را به‌جا آوردی و امانت را ادا کردی. حالا حاجتت را بخواه.

هام گفت: یا رسول الله، حاجت من این است که به اُمّت خود دستور بدهید با اوامر وصیّ‌تان مخالفت نکنند، چون که من دیده‌ام که اُمّت‌های قبل، به‌خاطر ترک فرمان وصیّ هلاک شدند. پیامبر(ص) فرمود: ای هام، وصیّ من را می‌شناسی؟ عرض کرد: اگر او را ببینم از اوصاف و نامش که در کتاب‌ها خوانده‌ام، می‌شناسم. فرمود: آیا او را در بین حاضرین اینجا می‌بینی؟ هام سمت راست و چپ را نگاه کرد و گفت: او در این جمع نیست.

پیامبر(ص) فرمود: ای هام، وصیّ آدم(ع) که بود؟ عرض کرد: شیث(ع).

فرمود: وصیّ شیث(ع) که بود؟ عرض کرد: أنوش(ع).

فرمود: وصیّ أنوش(ع) که بود؟ عرض کرد: قینان(ع).

فرمود: وصیّ قینان(ع) که بود؟ عرض کرد: مهلائیل(ع).

فرمود: وصیّ مهلائیل(ع) که بود: عرض کرد: برد(ع).

فرمود: وصیّ برد(ع) که بود؟ عرض کرد: ادریس پیامبر(ع). فرمود: وصیّ ادریس(ع) که بود؟ عرض کرد: مَتوشَلَخ(ع).

فرمود: وصی متوشلخ(ع) که بود؟ عرض کرد: لَمَک(ع).

فرمود: وصیّ لمک(ع) که بود؟ عرض کرد: آن کسی که عمرش از همه پیامبران درازتر، در برابر خدا شاکرتر و از نظر پاداش عظیم‌تر یعنی پدرتان نوح(ع) بود.

فرمود: وصیّ نوح(ع) که بود؟ عرض کرد: سام(ع).

فرمود: وصیّ سام(ع) که بود؟ عرض کرد: اَرفَحشذ(ع).

فرمود: وصیّ ارفحشذ(ع) که بود؟ عرض کرد: عابَر(ع).

فرمود:وصی عابر(ع) که بود؟ عرض کرد: شالَخ(ع).

فرمود: وصیّ شالخ(ع) که بود؟ عرض کرد: قالع(ع).

فرمود: وصیّ قالع(ع) که بود؟ عرض کرد: اشروغ(ع).

فرمود: وصی اشروغ(ع) که بود؟ عرض کرد: روغا(ع).

فرمود: وصی روغا(ع) که بود؟ عرض کرد: ناخور(ع).

فرمود: وصیّ ناخور(ع) که بود؟ عرض کرد: تارُخ(ع).

فرمود: وصیّ تارخ(ع) که بود؟ عرض کرد: وصی نداشت و خدای متعال از نسل او ابراهیم خلیل الله(ع) را آورد.

فرمود: درست گفتی ای هام، وصیّ ابراهیم(ع) که بود؟

عرض کرد: اسماعیل(ع).

فرمود: وصیّ او که بود؟ فرمود: نبت(ع).

فرمود: وصیّ نبت(ع) که بود؟ عرض کرد: حمل(ع).

فرمود: وصیّ حمل(ع) که بود؟ عرض کرد: قَیدار(ع).

فرمود: وصیّ قیدار(ع) که بود؟ عرض کرد: وصی نداشت تا اینکه یعقوب(ع) از اسحاق(ع) به دنیا آمد.

فرمود: درست گفتی. تو انبیا و اوصیا را تأیید کردی. حالا بگو وصیّ یعقوب(ع) که بود؟ عرض کرد: یوسف(ع).

فرمود: وصیّ یوسف(ع) که بود؟ عرض کرد: موسی(ع).

فرمود: وصیّ موسی(ع) که بود؟ عرض کرد: یوشع بن نون(ع).

فرمود: وصی یوشع(ع) که بود؟ عرض کرد: داوود(ع).

فرمود: وصیّ داوود(ع) که بود؟ عرض کرد: سلیمان(ع).

فرمود: وصیّ سلیمان(ع) که بود؟ عرض کرد: آصف بن برخیا(ع). و وصیّ عیسی(ع)، شمعون صفا(ع) بود.

پیامبر(ص) فرمود: آیا مشخصات وصیّ من و نام او را هم در کتاب‌ها دیده‌ای؟ عرض کرد: بله. قسم به خدایی که به حق، پیامبری خودش را به تو داد، نامت در تورات «مید مید» و نام وصیّت «إلیا» است، نامت در انجیل «حمیاطا» و نام وصیّت در آن «هیدار» است، نامت در زبور «ماح ماح» است، چون با نبوّت شما هر کفر و شرّی محو شد و نام وصیّت «قاروطیا» می‌باشد.

پیامبر(ص) پرسید: معنای نام وصیّ من در تورات (إلیا) چیست؟ هام گفت: یعنی اینکه بعد از شما او «ولیّ» است. فرمود: نامش در انجیل (هیدار) به چه معنی است؟ عرض کرد: به معنای صدّیق أکبر و فاروق اعظم است. فرمود: معنای نامش در زبور (قاروطیا) چیست؟ عرض کرد: محبوب پروردگار.

پیامبر(ص) فرمود: ای هام، اگر او را ببینی می‌شناسی؟ عرض کرد: بله یا رسول الله. او سر گِردی دارد، قد و قامت میانه‌ای دارد، به دور از زشتی، سینه‌پهن، شجاع، با چشمهای درشت، ران پاهای او برجسته و ساق پاهای او صاف، شکم برآمده و چهارشانه است. پیامبر(ص) فرمود: سلمان، علی(ع) را صدا بزن بیاید.

وقتی علی علیه‌السلام وارد مسجد شد و چشم هام به او افتاد، گفت: پدر و مادرم فدای تو یا رسول الله، این وصیّ شماست. به مردم بفرمایید با او مخالفت نکنند که اُمّت‌ها با مخالفت با جانشینان پیامبران نابود شدند.

پیامبر(ص) فرمود: این کار را کرده‌ام. من دوست دارم کاری برای تو انجام بدهم، حاجتی داری؟ هام گفت: بله، دوست دارم از این قرآنی که به شما نازل شده به من هم یاد بدهید و سنّت و احکام شریعت خودتان را برای من توضیح بدهید تا مثل شما نماز بخوانم. پیامبر(ص) فرمود: أباالحسن، او را پیش خودت ببر و یادش بده.

علی علیه‌السلام فرمود: من هم فاتحه الکتاب، معوذتین، سوره اخلاص، آیةالکرسی و آیاتی از سوره‌های آل عمران، انعام، اعراف، انفال و سی سوره کوتاه را به او یاد دادم.

بعد از آن، از جلوی چشم ناپدید شد و کسی او را ندید تا جنگ صفین، که وقتی «لیلة الهریر» شد، صدایی آمد: یا امیرالمؤمنین، سرت را نشان بده که من در کتاب خواندم که او أصلع(1) است. امام علیه‌السلام فرمود: من همان اصلع هستم. بعد از این جمله، پوشش را از روی سر مبارکش برداشت و فرمود: خدا رحمتت کند، خودت را به من نشان بده. و وقتی ظاهر شد، امام علیه‌السلام متوجه شد که او همان هام بن هیم است. امام به او گفت: که هستی؟ عرض کرد: من همانی هستم که خدا به واسطه شما بر من منّت گذاشت و کتاب خدا را به من یاد دادی و به تو و محمّد صلی‌الله‌علیه‌وآله ایمان آوردم. بعد، به او سلام کرد و مشغول گفت‌وگو با او شد. تا صبح جنگید و بعد از آن هم غایب شد.

اصبغ بن نباته: بعد از این ماجرا، از امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره هام پرس‌وچو کردم. ایشان فرمود: هام بن هیم کشته شد، خدا رحمتش کند.

 

پ.ن(1): «أصلع» به معنای کسی است که موهای سرش ریخته و طاس است. این لقب در بعضی روایات و زیارات برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام ذکر شده است. برای این صفت، معنای کنایی در نظر گرفته شده و آن را به معنی بریده از شرک دانسته‌اند.

متن عربی

کتاب الروضة و الفضائل لابن شاذان: بِالْإِسْنَادِ یَرْفَعُهُ إِلَی الْحَسَنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: بَیْنَا أَنَا ذَاتَ یَوْمٍ جَالِسٌ إِذْ دَخَلَ عَلَیْنَا رَجُلٌ طَوِیلٌ کَأَنَّهُ النَّخْلَةُ فَلَمَّا قَلَعَ رِجْلَهُ عَنِ الْأُخْرَی تَفَرْقَعَا فَعِنْدَ ذَلِکَ قَالَ علیه السلام أَمَّا هَذَا فَلَیْسَ مِنْ وُلْدِ آدَمَ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ هَلْ یَکُونُ أَحَدٌ مِنْ غَیْرِ وُلْدِ آدَمَ قَالَ نَعَمْ هَذَا أَحَدُهُمْ.
فَدَنَا الرَّجُلُ فَسَلَّمَ عَلَی النَّبِیِّ فَقَالَ مَنْ تَکُونُ قَالَ أَنَا الْهَامُ بْنُ الْهِیمِ بْنِ لَاقِیسَ بْنِ إِبْلِیسَ قَالَ صلی الله علیه و آله بَیْنَکَ وَ بَیْنَ إِبْلِیسَ أَبَوَانِ قَالَ نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ وَ کَمْ تَعُدُّ مِنَ السِّنِینَ قَالَ لَمَّا قَتَلَ قَابِیلُ هَابِیلَ کُنْتُ غُلَاماً بَیْنَ الْغِلْمَانِ أَفْهَمُ الْکَلَامَ وَ أَدُورُ الْآجَامَ وَ آمُرُ بِقَطِیعَةِ الْأَرْحَامِ.
فَقَالَ صلی الله علیه و آله بِئْسَ السِّیرَةُ الَّتِی تَذْکُرُ إِنْ بَقِیتَ عَلَیْهَا فَقَالَ کَلَّا یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی لَمُؤْمِنٌ تَائِبٌ قَالَ وَ عَلَی یَدِ مَنْ تُبْتَ وَ جَرَی إِیمَانُکَ قَالَ عَلَی یَدِ نُوحٍ وَ عَاتَبْتُهُ عَلَی مَا کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَی قَوْمِهِ قَالَ إِنِّی عَلَی ذَلِکَ مِنَ النَّادِمِینَ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ وَ صَاحَبْتُ بَعْدَهُ هُوداً علیه السلام فَکُنْتُ أُصَلِّی بِصَلَاتِهِ وَ أَقْرَأُ الصُّحُفَ الَّتِی عَلَّمَنِیهَا مِمَّا أُنْزِلَ عَلَی جَدِّهِ إِدْرِیسَ فَکُنْتُ مَعَهُ إِلَی أَنْ بَعَثَ اللَّهُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ عَلَی قَوْمِهِ فَنَجَّاهُ وَ نَجَّانِی مَعَهُ...
وَ صَحِبْتُ صَالِحاً مِنْ بَعْدِهِ فَلَمْ أَزَلْ مَعَهُ إِلَی أَنْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَی قَوْمِهِ الرَّاجِفَةَ فَنَجَّاهُ وَ نَجَّانِی مَعَهُ وَ لَقِیتُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَاکَ إِبْرَاهِیمَ فَصَحِبْتُهُ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ یُعَلِّمَنِی مِنَ الصُّحُفِ الَّتِی أُنْزِلَتْ عَلَیْهِ فَعَلَّمَنِی وَ کُنْتُ أُصَلِّی بِصَلَاتِهِ فَلَمَّا کَادَهُ قَوْمُهُ وَ أَلْقَوْهُ فِی النَّارِ جَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً فَکُنْتُ لَهُ مُونِساً حَتَّی تُوُفِّیَ...
فَصَحِبْتُ بَعْدَهُ وَلَدَیْهِ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ مِنْ بَعْدِهِ وَ یَعْقُوبَ وَ لَقَدْ کُنْتُ مَعَ أَخِیکَ یُوسُفَ فِی الْجُبِّ مُونِساً وَ جَلِیساً حَتَّی أَخْرَجَهُ اللَّهُ وَ وَلَّاهُ مِصْرَ وَ رَدَّ عَلَیْهِ أَبَوَاهُ وَ لَقِیتُ أَخَاکَ مُوسَی وَ سَأَلْتُهُ أَنْ یُعَلِّمَنِی مِنَ التَّوْرَاةِ الَّتِی أُنْزِلَتْ عَلَیْهِ فَعَلَّمَنِی فَلَمَّا تُوُفِّیَ صَحِبْتُ وَصِیَّهُ یُوشَعَ فَلَمْ أَزَلْ مَعَهُ حَتَّی تُوُفِّیَ وَ لَمْ أَزَلْ مِنْ نَبِیٍّ إِلَی نَبِیٍّ إِلَی أَخِیکَ دَاوُدَ وَ أَعَنْتُهُ عَلَی قَتْلِ الطَّاغِیَةِ جَالُوتَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ یُعَلِّمَنِی مِنَ الزَّبُورِ الَّذِی أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْهِ فَعُلِّمْتُ مِنْهُ...
وَ صَحِبْتُ بَعْدَهُ سُلَیْمَانَ وَ صَحِبْتُ بَعْدَهُ وَصِیَّهُ آصَفَ بْنَ بَرْخِیَا بْنِ سمعیا وَ لَقَدْ لَقِیتُ نَبِیّاً بَعْدَ نَبِیٍّ فَکُلٌّ یُبَشِّرُنِی وَ یَسْأَلُنِی أَنْ أَقْرَأَ عَلَیْکَ السَّلَامَ حَتَّی صَحِبْتُ عِیسَی وَ أَنَا أُقْرِئُکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَمَّنْ لَقِیتُ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ السَّلَامَ وَ مِنْ عِیسَی خَاصَّةً أَکْثَرَ سَلَامِ اللَّهِ وَ أَتَمَّهُ.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَی جَمِیعِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ عَلَی أَخِی عِیسَی مِنِّی السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ عَلَیْکَ یَا هَامُ السَّلَامُ وَ لَقَدْ حَفِظْتَ الْوَصِیَّةَ وَ أَدَّیْتَ الْأَمَانَةَ فَاسْأَلْ حَاجَتَکَ.
قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ حَاجَتِی أَنْ تَأْمُرَ أُمَّتَکَ أَنْ لَا یُخَالِفُوا أَمْرَ الْوَصِیِّ فَإِنِّی رَأَیْتُ الْأُمَمَ الْمَاضِیَةَ إِنَّمَا هَلَکَتْ بِتَرْکِهَا أَمْرَ الْوَصِیِّ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ هَلْ تَعْرِفُ وَصِیِّی یَا هَامُ قَالَ إِذَا نَظَرْتُ إِلَیْهِ عَرَفْتُهُ بِصِفَتِهِ وَ اسْمِهِ الَّتِی قَرَأْتُهُ فِی الْکُتُبِ قَالَ انْظُرْ هَلْ تَرَاهُ مِمَّنْ حَضَرَ فَالْتَفَتَ یَمِیناً وَ شِمَالًا فَقَالَ لَیْسَ هُوَ فِیهِمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ.
فَقَالَ یَا هَامُ مَنْ کَانَ وَصِیُّ آدَمَ قَالَ شِیثٌ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ شِیثٍ قَالَ أَنُوشُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ أَنُوشَ قَالَ قینان.
قَالَ فَوَصِیُّ قینان قَالَ مَهْلَائِیلُ.
قَالَ فَوَصِیُّ مَهْلَائِیلَ قَالَ برد.
قَالَ فَوَصِیُّ برد قَالَ النَّبِیُّ الْمُرْسَلُ إِدْرِیسُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ إِدْرِیسَ قَالَ مَتُوشَلَخُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ مَتُوشَلَخَ قَالَ لَمَکُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ لَمَکَ قَالَ أَطْوَلُ الْأَنْبِیَاءِ عُمُراً وَ أَکْثَرُهُمْ لِرَبِّهِ شُکْراً وَ أَعْظَمُهُمْ أَجْراً ذَاکَ أَبُوکَ نُوحٌ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ نُوحٍ قَالَ سَامٌ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ سَامٍ قَالَ أَرْفَحْشَذُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ أَرْفَحْشَذَ قَالَ عَابَرُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ عَابَرَ قَالَ شَالَخُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ شَالَخَ قَالَ قالع.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ قالع قَالَ أشروغ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ أشروغ قَالَ روغا.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ روغا قَالَ نَاخُورُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ نَاخُورَ قَالَ تَارُخُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ تَارُخَ قَالَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَصِیٌّ بَلْ أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلَ اللَّهِ.
قَالَ صَدَقْتَ یَا هَامُ فَمَنْ وَصِیُّ إِبْرَاهِیمَ قَالَ إِسْمَاعِیلُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّهُ قَالَ نبت.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ نبت قَالَ حمل.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ حمل قَالَ قَیْدَارُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ قَیْدَارَ قَالَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَصِیٌّ حَتَّی خَرَجَ مِنْ إِسْحَاقَ یَعْقُوبُ.
قَالَ صَدَقْتَ یَا هَامُ لَقَدْ صَدَّقْتَ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْأَوْصِیَاءَ فَمَنْ وَصِیُّ یَعْقُوبَ قَالَ یُوسُفُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ یُوسُفَ قَالَ مُوسَی.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ مُوسَی قَالَ یُوشَعُ بْنُ نُونٍ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ یُوشَعَ قَالَ دَاوُدُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ دَاوُدَ قَالَ سُلَیْمَانُ.
قَالَ فَمَنْ وَصِیُّ سُلَیْمَانَ قَالَ آصَفُ بْنُ بَرْخِیَا قَالَ وَ وَصِیُّ عِیسَی شَمْعُونُ بْنُ الصَّفَا.
قَالَ هَلْ وَجَدْتَ صِفَةَ وَصِیِّی وَ ذِکْرَهُ فِی الْکُتُبِ قَالَ نَعَمْ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ اسْمَکَ فِی التَّوْرَاةِ میدمید وَ اسْمُ وَصِیِّکَ إِلْیَا وَ اسْمُکَ فِی الْإِنْجِیلِ حِمْیَاطَا وَ اسْمُ وَصِیِّکَ فِیهَا هیدار وَ اسْمُکَ فِی الزَّبُورِ ماح ماح مُحِیَ بِکَ کُلُّ کُفْرٍ وَ شِرْکٍ وَ اسْمُ وَصِیِّکَ قاروطیا.
قَالَ فَمَا مَعْنَی اسْمِ وَصِیِّی فِی التَّوْرَاةِ إِلْیَا قَالَ إِنَّهُ الْوَلِیُّ مِنْ بَعْدِکَ قَالَ فَمَا مَعْنَی اسْمِهِ فِی الْإِنْجِیلِ هیدار قَالَ الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ قَالَ فَمَا مَعْنَی اسْمِهِ فِی الزَّبُورِ قاروطیا قَالَ حَبِیبُ رَبِّهِ.
قَالَ یَا هَامُ إِذَا رَأَیْتَهُ تَعْرِفُهُ قَالَ نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهُوَ مُدَوَّرُ الْهَامَةِ مُعْتَدِلُ الْقَامَةِ بَعِیدٌ مِنَ الدَّمَامَةِ عَرِیضُ الصَّدْرِ ضِرْغَامَةٌ کَبِیرُ الْعَیْنَیْنِ آنِفُ الْفَخِذَیْنِ أَخْمَصُ السَّاقَیْنِ عَظِیمُ الْبَطْنِ سَوِیُّ الْمَنْکِبَیْنِ. قَالَ یَا سَلْمَانُ ادْعُ لَنَا عَلِیّاً.
فَجَاءَ حَتَّی دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَالْتَفَتَ إِلَیْهِ الْهَامُ وَ قَالَ هَا هُوَ یَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی هَذَا وَ اللَّهِ وَصِیُّکَ فَأَوْصِ أُمَّتَکَ أَنْ لَا یُخَالِفُوهُ فَإِنَّهُ هَلَکَ الْأُمَمُ بِمُخَالَفَةِ الْأَوْصِیَاءِ.
قَالَ قَدْ فَعَلْنَا ذَلِکَ یَا هَامُ فَهَلْ مِنْ حَاجَةٍ فَإِنِّی أُحِبُّ قَضَاءَهَا لَکَ قَالَ نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ أُحِبُّ أَنْ تُعَلِّمَنِی مِنْ هَذَا الْقُرْآنِ الَّذِی أُنْزِلَ عَلَیْکَ تَشْرَحُ لِی سُنَّتَکَ وَ شَرَائِعَکَ لِأُصَلِّیَ بِصَلَاتِکَ قَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ ضُمَّهُ إِلَیْکَ وَ عَلِّمْهُ.
قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام فَعَلَّمْتُهُ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ وَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ آیَةَ الْکُرْسِیِّ وَ آیَاتٍ مِنْ آلِ عِمْرَانَ وَ الْأَنْعَامِ وَ الْأَعْرَافِ وَ الْأَنْفَالِ وَ ثَلَاثِینَ سُورَةً مِنَ الْمُفَصَّلِ.
ثُمَّ إِنَّهُ غَابَ فَلَمْ یُرَ إِلَّا یَوْمَ صِفِّینَ فَلَمَّا کَانَ لَیْلَةُ الْهَرِیرِ نَادَی یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ اکْشِفْ عَنْ رَأْسِکَ فَإِنِّی أَجِدُهُ فِی الْکِتَابِ أَصْلَعاً قَالَ أَنَا ذَلِکَ ثُمَّ کَشَفَ عَنْ رَأْسِهِ وَ قَالَ أَیُّهَا الْهَاتِفُ أَظْهِرْ لِی رَحِمَکَ اللَّهُ قَالَ فَظَهَرَ لَهُ فَإِذَا هُوَ الْهَامُ بْنُ الْهِیمِ قَالَ مَنْ تَکُونُ قَالَ أَنَا الَّذِی مَنَّ عَلَیَّ بِکَ رَبِّی وَ عَلَّمْتَنِی کِتَابَ اللَّهِ وَ آمَنْتُ بِکَ وَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَعِنْدَ ذَلِکَ سَلَّمَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ یُحَادِثُهُ وَ یَسْأَلُهُ ثُمَّ قَاتَلَ إِلَی الصُّبْحِ ثُمَّ غَابَ.
قَالَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ فَسَأَلْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بَعْدَ ذَلِکَ عَنْهُ قَالَ قُتِلَ الْهَامُ بْنُ الْهِیمِ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ.

منابع
image_pdf
بحارالانوار/9/54/38
الروضه لابن شاذان/218
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

دسترسی سریع

دسته بندی روایات

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x