اصبغ بن نباته

مردانی که در اعراف هستند

أصبغ بن نباته و زید بن علی: از امیرالمؤمنین و امام صادق علیهما السّلام درباره مصداق رجال در آیه «وَ عَلی الْأَعْرَافِ رِجَال»{و روی اعراف مردانی هستند}(اعراف/46) سؤال شد و در پاسخ فرمودند: آن مردان ما هستیم که بر پل صراط میان بهشت و دوزخ خواهیم بود؛ هر کسی را

ادامه مطلب»

دفاع عزرائیل(ع) از علی علیه‌السلام

اصبغ بن نباته: علی علیه السلام به تنهایی از مدینه خارج شد. وقتی هفت روز از رفتنش گذشت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در حالی که گریه می‌کرد ‌فرمود: خدایا، نور چشمم، قوت بدنم، پسرعمویم و برطرف‌کننده ناراحتیم را برگردان. و بعد از آن، بهشت را برای هر کسی که خبر بازگشت علی(ع)

ادامه مطلب»

شباهت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ذوالقرنین

اصبغ بن نباته: علی علیه السلام روی منبر بود که ابن کوّاء بلند شد و عرض کرد: ای امیرالمؤمنین، از ذوالقرنین بگو، بگو که پیامبر بود یا پادشاه؟ از شاخ او بگو که از طلا بود یا نقره؟ امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: نه پیامبر بود و نه پادشاه. و شاخ‌های او

ادامه مطلب»

کلام عجیبی که به گوش میثم رسید

میثم تمار: در بازار بودم که اصبغ بن نباته پیشم آمد و گفت: وای میثم، لحظاتی قبل، از امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام کلامی عجیب و مشکل شنیدم که به سختی می‌توان کلامی مثل آن پیدا کرد! گفتم: آن سخن چه بود؟ اصبغ گفت: شنیدم که فرمود: حدیث ما اهل بیت بسیار

ادامه مطلب»

لطف خداوند، شرط دارد

أصبغ بن نباته: من بر در خانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام رکوع می کردم و بر درگاه خداوند دعا می کردم که امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیرون آمد و فرمود: ای اصبغ! چه کار می کردی؟ گفتم: رکوع و دعا می کردم. فرمود: آیا نمیخواهی دعایی به تو یاد دهم که از رسول خدا

ادامه مطلب»

امام این هشت نفر، سوسمار است

أصبغ بن نباته: امیرالمؤمنین علیه السلام به ما دستور داد تا از کوفه به مدائن برویم. روز یکشنبه حرکت کردیم ولی عَمرو بن حُریث به همراه هفت نفر تخلف کردند و به مکانی در حیره به نام خورنَق رفتند. گفتند: تفریح می‌کنیم و وقتی چهارشنبه شد می رویم و به

ادامه مطلب»

فلان روز، بیمار می‌شوی!

سعد بن طَریف از اصبغ بن نُباته نقل می‌کند: هر کس پیش روی امیرالمؤمنین علیه السلام قرار می‌گرفت به او می‌ فرمود: ای فلانی آماده باش و برای خود هر چه می‌خواهی فراهم کن که در فلان روز، فلان ماه و فلان ساعت بیمار می‌شوی! و همان طور می‌شد که

ادامه مطلب»

تو پریدی و قبول کردی!

أصبغ بن نباته: همراه امیرالمؤمنین علیه السلام نماز صبح را خواندیم. مردی که لباس سفر بر تن داشت آمد به سمت ما آمد. علی علیه السلام فرمود: اهل کجایی؟ گفت: شام. فرمود: چه چیزی تو را این جا آورده؟ گفت: حاجتی دارم. فرمود: به من بگو، اگر هم نمی‌گویی من

ادامه مطلب»

خلقت ما همراه با رحمت است

أصبغ بن نباته: مردی نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و گفت: من تو را همان طور که آشکارا دوست دارم، پنهانی نیز دوست می‌دارم. امیرالمؤمنین علیه السلام لحظاتی با چوبی که در دست داشت زمین را خراشید و سپس سرش را بالا گرفت و گفت: به خدا قسم دروغ گفتی!

ادامه مطلب»

هر چه می‌خواهی آماده کن

أصبغ بن نباته: وقتی مردی پیش روی امیرالمؤمنین علیه السلام قرار می‌گرفت، می‌ فرمود: ای فلانی، آماده باش و برای خود هر چه می‌خواهی فراهم کن که تو در فلان روز از فلان ماه در فلان ساعت بیمار خواهی شد. و همان طور می‌شد که می‌فرمود. علی علیه السلام از

ادامه مطلب»

دسترسی سریع

دسته بندی روایات