سؤال درباره طلاق کنیز
عبدالله بن حویه العبدی: دو نفر نزد عمر آمدند و در مورد طلاق کنیز از او سؤال پرسیدند. عمر پشت سرش را نگاه کرد و سپس نگاهش را متوجه علی علیه السلام کرد و گفت: ای مرد بی مو نظرت چیست؟ علی علیه السلام با انگشتانش اشاره کرد و انگشت
عبدالله بن حویه العبدی: دو نفر نزد عمر آمدند و در مورد طلاق کنیز از او سؤال پرسیدند. عمر پشت سرش را نگاه کرد و سپس نگاهش را متوجه علی علیه السلام کرد و گفت: ای مرد بی مو نظرت چیست؟ علی علیه السلام با انگشتانش اشاره کرد و انگشت
امام باقر علیهالسلام: مؤمنی پیدا نمیشود مگر اینکه مهر علی بن ابی طالب علیهالسلام و اهل بیت او در دلش باشد.
امام صادق علیه السّلام: علی بن أبی طالب بر منبر کوفه مشغول سخنرانی بود که از انتهای مسجد مار بزرگی وارد شد، مردم با کفشهای خود به آن حملهور شدند. علی علیه السّلام به ایشان فرمود: صبر کنید، خدا رحمتتان کند، این مار مأمور است. لذا مردم دست از آن
پیامبر صلی الله علیه و آله: اگر بندهای خدا را میان رکن و مقام هزار سال عبادت کند و هزار سال دیگر بر آن بیفزاید و هزار سال دیگر هم عبادت کند ولی ما اهلبیت را دوست نداشته باشد، خداوند او را با صورت در دوزخ خواهد افکند.
پیامبر صلی الله علیه و آله: یا علی، اگر تو نبودی، پس از من مؤمنان شناخته نمیشدند.
سلمان فارسی: پیوسته علی علیه السّلام را دوست خواهم داشت زیرا که دیدهام رسول خدا صلی الله علیه و آله بر پای او زد و میفرمود: دوستدارت دوستدار من است و دوستدارم دوستدار خداست و دشمنت دشمن من است و دشمن من دشمن خداست.
علی علیه السّلام: هرکس ما اهل بیت را دوست بدارد، پس باید آماده بلایا باشد.
عبدالله بن عمر: عمر بن خطاب از من پرسید: پسرم، بهترین شخص بعد از رسول خدا چه کسی است؟ گفتم: کسی که خداوند آنچه را که بر مردم حلال است بر او حرام و آنچه را که بر مردم حرام است بر او حلال کرده است. گفت: به خدا قسم
امام محمد باقر علیه السلام: روزی در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد نشسته بود و اصحابش گرد او بودند، مردی از شیعیانش آمد و گفت: خدا میداند که من پنهانی به محبت تو اقرار میکنم همان طور که آشکارا به محبت تو اقرار میکنم. و تو را پنهانی