تو و شیعیانت در روز قیامت پیروزید
رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: اگر خلایق بر ولایت تو گرد میآمدند، خداوند دوزخ را نمیآفرید، اما تو و شیعیانت در روز قیامت رستگارید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: اگر خلایق بر ولایت تو گرد میآمدند، خداوند دوزخ را نمیآفرید، اما تو و شیعیانت در روز قیامت رستگارید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام نزد اشعث بن قیس آمد و درگذشت برادر او را که عبدالرحمن نام داشت تسلیت گفت. امیرالمؤمنین به او گفت، اگر جزع و فزع کنی تو حق خویشاوندی را به جا آورده ای و اگر صبر کنی حق خداوند را ادا کرده ای. چرا که اگر تو صبر
عبدالله بن ابی رافع: نزد امیرالمؤمنین علیه السلام حاضر شدم که رو به ابو موسی اشعری کرده بود و فرمود: به کتاب خدا حکم کن و از آن فراتر نرو. وقتی پشت کرد علی علیه السلام فرمود: گویی او را میبینم که فریب خورده است. گفتم: ای امیرالمؤمنین با این
عمر خطاب: در مسجد النبی محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، آن حضرت نماز ظهر را با مردم اقامه کرده و به محراب خویش تکیه کرد در حالی که مانند ماه کامل میدرخشید. در حالی که یاران وی پیرامونش بودند، نگاهی به آسمان انداخت و مدتی طولانی
امیرالمؤمنین علیهالسلام وارد مسجد شد و ناگهان دید که مردی ناراحت در آستانه در مسجد نشسته است، به او فرمود: چه شده است؟ گفت: ای امیرالمؤمنین پدر و برادرم را از دست داده ام و می ترسم که زهله ام به خاطر مصیبت وارده بر من پاره شود! حضرت به
امام صادق علیه السلام: علی علیه السلام دستور داد نام کسانی را که وارد کوفه میشوند برای او بنویسند. افرادی این کار را انجام دادند و اسامی وارد صفحهای شد. حضرت آن را خواند. وقتی به اسم ابن ملجم رسید انگشتش را بر روی اسمش گذاشت و دوبار گفت: خدا
پیامبر صلی الله علیه و آله: ای علی، اگر بندهای، خدا را به اندازه ای که نوح در میان قومش درنگ کرد، عبادت کند و اگر به اندازه کوه اُحد طلا داشته باشد و آن را در راه خدا انفاق کند و آنقدر عمرش طولانی گردد که هزار حج پیاده
امیرالمؤمنین علیهالسلام به همراه تعدادی از صحابه در مسجد نشسته بود. آن ها به حضرت گفتند: ای امیرالمؤمنین با ما سخن بگو. حضرت فرمود: وای بر شما، سخن من بر شما سخت و دشوار است و جز عالِمان آن را نمی فهمند. گفتند: باید برای ما سخن بگویی. فرمود: با
ابن عباس: در حالی که در ذی قار همراه امیرالمؤمنین علیهالسلام بودم، پسرش حسن علیه السلام را به کوفه فرستاد تا از اهالی آن برای جنگ با ناکثین بصره، یاری بگیرد. به من فرمود: ای ابن عباس، امروز پسرم حسن میآید و ده هزار سوار و پیاده همراه او است،
پیامبر صلی الله علیه و آله: خداوند پنج چیز را بر مردم فرض نمود و آنها چهارتای آن را گرفته و یکی را رها کردند که نماز و زکات و روزه و حج است. اصحاب گفتند: پس آن یکی که ترک کردند چیست؟ فرمود: ولایت علی بن أبی طالب. عرض