خنده

همیشه دهانت به خنده باز باشد!

ابن عباس: بنی‌خزاعه صاحب بتی در بالای کعبه بود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به علی علیه‌السلام فرمود: اباحسن، برویم این بت را از کعبه بیرون بیندازیم. شبانه به آنجا رفتند. وقتی به کعبه رسیدند که حدود چهل ذرع ارتفاع داشت، پیامبر(ص) فرمود: اباحسن، از دوشم بالا برو. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله علی علیه‌السلام

ادامه مطلب»

می‌ترسم تو را از دست بدهم

ابوهارون عبدی: پیش ابوسعید خُدری رفتم و به او گفتم: آیا در جنگ بدر شرکت کردی؟ گفت: بله. گفتم: درباره علی علیه‌السلام و فضیلت او چیزی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده‌ای که برای من روایت کنی؟ گفت: بله، رسول خدا(ص) به یک بیماری مبتلا شد که البته بعداً خوب شد.

ادامه مطلب»

برای ما شفاعت نمی‌کنی؟!

امام سجاد علیه‌السلام: وقتی روز قیامت برپا شود، دو تخت آراسته و فاخر از بهشت می‌آورند و بر لبه جهنم قرار می‌دهند. بعد، علی علیه‌السلام می‌آید و بر روی آن‌ها می‌نشیند. وقتی نشست، می‌خندد، و وقتی خندید، جهنّم زیر و رو می‌شود! بعد، آن دو نفر بیرون آورده می‌شوند و

ادامه مطلب»

به یکدیگر چشمک می‌زدند

عبایة بن ربعی: علی علیه‌السلام در حال عبور از کنار جمعی از قریش بود. در حالی که به یکدیگر چشمک می‌زدند، گفتند: نگاه کنید، این همان کسی است که محمد(ص) او را انتخاب کرده و از بین اعضای خانواده‌اش او را بر دیگران ترجیح داده است. خدا هم این آیات

ادامه مطلب»

با یاد علی(ع)، می‌خندند و تعجّب می‌کنند

ابن عباس در مورد آیه «وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدّون»{هنگامی که از پسر مریم یاد شد، ناگهان قوم تو هلهله درانداختند و اعتراض کردند}(زخرف/57) گفت: جبرئیل در سمت راست پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نشسته بود که امیرالمؤمنین آمد. جبرئیل علیه‌السلام خندید و گفت: ای محمّد، این علی

ادامه مطلب»

دسترسی سریع

دسته بندی روایات