علی(ع) با قرآن است
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله: علی(ع) با قرآن است و قرآن هم با او، از هم جدا نمیشوند تا اینکه در کنار حوض پیش من بیایند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله: علی(ع) با قرآن است و قرآن هم با او، از هم جدا نمیشوند تا اینکه در کنار حوض پیش من بیایند.
ابو رافع: مردی پیش اُمّ سلمه همسر پیامبر(ص) رفت و او را از واقعه جمل باخبر کرد. اُمّ سلمه گفت: وقتی دلها به پرواز در آمده بودند، پرنده دل تو به کدام سمت پرواز کرد؟ گفت: ای اُمالمؤمنین، من در سپاه علی بن ابیطالب علیهالسلام بودم. ام سلمه گفت: کار
انس بن مالک: خدمتکار پیامبر صلیاللهعلیهوآله بودم. هر وقت پیش ایشان از علی(ع) یاد میشد، شادی در چهره مبارکشان پیدا میشد. یکبار، مردی از فرزندان عبدالمطلّب وارد شد و نشست و پشت سر علی(ع) شروع به بدگویی کرد به طوری که رنگ چهره پیامبر(ص) هر لحظه تغییر میکرد. اما طولی
اُمّ سلمه: شنیدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: علی با حقّ است و حق هم با علی است، و این دو از هم جدا نمیشوند تا اینکه روز قیامت در کنار حوض پیش من بیایند.
انس بن مالک: شنیدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: همین حالا از این در کسی وارد میشود که بهترینِ اوصیا، سرور شهیدان و نزدیکترین فرد در منزلت به پیامبران است. اینجا بود که علی بن ابی طالب علیهالسلام وارد شد. بعد پیامبر(ص) فرمود: چرا اینطور نگویم یا أباالحسن، در حالی که
امام باقر علیهالسلام: پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود: مصداق آیه «إنَّ الَّذینَ آمَنواْ وَ عَمِلواْ الصّالِحاتِ أُوْلائِکَ هُمْ خَیرُ الْبَریَّه»{کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، بهترین خلق خدا هستند}(بیّنه/۷) تو و شیعیان تو هستند، و وعده من و شما بر سرحوض کوثر است که وقتی مردم
مالک بن ضَمره: وقتی ابوذر رحمةاللهعلیه تبعید شد، در جلسهای با حضور علی بن ابیطالب علیه السّلام، مقداد بن اسود، عمّار بن یاسر، حذیفة بن یمان و عبدالله بن مسعود گفت: حدیثی بگویید که با آن یادی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله کرده باشیم، به نبوّت او گواهی داده باشیم، در
جابر بن عبدالله انصاری: در حالی که ما در مسجد دراز کشیده بودیم، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با خوشه خرمایی که در دست داشت پیش ما آمد و فرمود: در مسجد میخوابید؟! گفتیم: دراز کشیدهایم، علی(ع) هم با ما دراز کشیده است. رسول خدا(ص) فرمود: بیا علی، هرکاری که برای من
جابر بن عبدالله انصاری: در محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشسته بودیم که علی علیهالسلام آمد. رسول خدا(ص) به او نگاه کرد و فرمود: شکر خدایی که شریک ندارد! عرض کردیم: درست است یا رسول الله، شکر خدایی که شریک ندارد، ولی تصوّر میکنیم شما چون از چیزی متعجّب شدهاید، این
ابن عباس: به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدم. دیدم که حسن(ع) بر روی شانه و حسین(ع) روی زانوی ایشان بودند و آن حضرت ایشان را غرق بوسه کرد و فرمود: خدایا، با دوستانشان دوست و با دشمنانشان دشمن باش! بعد فرمود: ای ابن عباس، میبینم روزی را که موی سفیدش