معاویه

چه حرف بدی زدی!

قیس بن ابی‌حازم: مردی از معاویه سؤالی پرسید. معاویه گفت: آن را از علی بن ابی‌طالب(ع) بپرس که او اعلم است. آن مرد گفت: یا امیرالمؤمنین! جواب تو را از جواب علی(ع) بیشتر دوست دارم! معاویه گفت: چه حرف بدی درباره او گفتی! چقدر پستی به خرج دادی! تو از

ادامه مطلب»

مادرم من را برای امروز زایید!

سعد بن ابی‌وقّاص: معاویه به من گفت: آیا علی(ع) را دوست داری؟ گفتم: چطور او را دوست نداشته باشم در حالی که شنیدم رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به او فرمود: تو پیش من، منزلت و جایگاه هارون(ع) را نسبت به موسی(ع) داری، با این تفاوت که بعد از من پیامبری نمی‌آید.

ادامه مطلب»

چرا به ابوتراب ناسزا نگفتی؟

سعد بن ابی‌وقّاص: معاویة بن ابی‌سفیان به من گفت: چرا به ابوتراب ناسزا نگفتی؟ گفتم: تا وقتی که سه جمله رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را درباره او به خاطر می‌آورم، هرگز به او ناسزا نمی‌گویم، زیرا اگر کسی حتی یکی از آن‌ها را داشته باشد، پیش من از داشتن شتران سرخ

ادامه مطلب»

راحتم کن که همه دوستانم را بردی

عمّار بن یاسر: در یکی از جنگ‌های رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله همراه ایشان بودم. علی علیه‌السلام پرچم‌داران سپاه دشمن را کشت و جمع آنان را از هم پاشید و عمروبن عبدالله جمحی و شیبة بن نافع را هم به قتل رساند. پیش رسول خدا(ص) آمدم و گفتم: یا رسول الله، واقعا

ادامه مطلب»

هر شش نفر شهادت دادند

عبدالله بن جعفر طیّار: در جمعی بودیم که حسن و حسین علیهماالسلام، عبدالله بن عباس، عمر ابن ابی سلمه، معاویة بن ابی سفیان و اسامة بن زید حاضر بودند و اسامة بن زید مشغول گفت‌وگو درباره حدیثی بود. من به معاویه گفتم: از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدم که فرمود: من

ادامه مطلب»

منظور از حزب شیطان و حزب خدا

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: ما همگی از نجیبان هستیم و فرزندانمان فرزندان انبیا هستند. حزب ما حزب خداست و گروه ستمگر(1) حزب شیطان است؛ هر کس ما و دشمنان‌مان را برابر بداند از ما نیست!   پ ن(1): طبق حدیث نبوی، منظور از «فئه باغیه» یا همان «گروه ستمگر»، معاویه و

ادامه مطلب»

«دابة الارض» در کتب یهود

أصبغ بن نباته: معاویه به من گفت: ای شیعیان، گمان می‌کنید که علی«دابّة الأرض» است؟ گفتم: هم ما می‌گوییم و هم یهودیان! بعد به دنبال رأس جالوت فرستاد و احضارش نمود و به او گفت: وای بر تو، آیا «دابّة الأرض» در کتاب شما نوشته شده است؟ گفت: آری! گفت:

ادامه مطلب»

تناقض در رفتار ابوهریره

عمر بن عبدالغفار: وقتی ابوهریره به همراه معاویه به کوفه آمد، شب‌‌ها در دروازه کِنده مجلس داشت و مردم در مجلس او حاضر می‌‌شدند. شبی جوانی از اهل کوفه پیش او آمد و پرسید: ای ابوهریره، به خدا قسمت می‌‌دهم، آیا از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده‌‌ای که درباره علی علیه‌السلام

ادامه مطلب»

چیزی را باور نکرد بلکه فقط انکار کرد

عمّار یاسر: من و ابوذر غفاری در زیر خیمه‌ای نشسته بودیم که ابن عباس با مردم حرف می‌زد. ابوذر بلند شد و با دست عمود خیمه را زد و سپس گفت: ای مردم، هر کس مرا می‌شناسد، که می‌شناسد ولی هر کس مرا نمی‌شناسد، خودم را معرفی می‌کنم: من جندب

ادامه مطلب»

هیچ وقت ایمان نیاورد

امام باقر علیه‌السلام: [پس از اعلام ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام توسط پیامبر صلی الله علیه وآله در غدیر،] معاویه بلند شد، با غرور  و خشم از مجلس بیرون رفت، در حالی که دست راستش در دست ابوموسی اشعری و دست چپش در دست مغیرة بن شعبه بود و در همان حال

ادامه مطلب»

دسترسی سریع

دسته بندی روایات