لعن

پوست بین چشم و ابرو

رسول خدا صلی الله علیه و آله: آتش بر کسی که به من ایمان آورده و علی را دوست داشته و ولایتش را پذیرفته، حرام شده است، و خدا لعنت کند آنکه با علی جدل کند و از وی دوری گزیند. جایگاه علی نزد من به پوست میان چشم و

ادامه مطلب»

مأموران نفرین بر دشمن علی(ع)

رسول خدا صلی الله علیه و آله: خداوند مخلوقاتی آفریده که نه از جنس جن هستند و نه از جنس اِنس که دشمنان علی علیه السّلام را لعن می‌فرستند. عرض شد: یا رسول الله، اینان چه کسانی هستند؟ فرمود: پرندگانی هستند که صبح‌ها بالای درختان ندا می‌دهند: لعنت خدا بر

ادامه مطلب»

نفرین پیامبر(ص) شامل چه کسانی می‌شود؟!

رسول خدا صلی الله علیه و آله: ای مردم، علی را دوست بدارید که گوشت او گوشت من است و خون او خونِ من! خدا لعنت کند اقوامی از اُمّت مرا که عهد و پیمان مرا در مورد او تباه کرده، وصیّت مرا نسبت به او به فراموشی سپرده باشند،

ادامه مطلب»

دوستدار من، دوستدار دوستدار من و دشمن دشمن من!

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: سه نفر به خاطر من هلاک می‌شوند: 1- لعن‌کننده من و شنونده آن، 2- کسی که درباره من غلو کند و 3- حاکِم ستمگری که به واسطه لعن من به او ابراز لطف کنند و پیش او از دین من ابراز بیزاری کنند و اصل و نسب

ادامه مطلب»

دشمن او خدا و جبرئیل است

امیرالمؤمنین علی صلوات الله علیه: سه کس به خاطر من هلاک خواهند شد: لعنت‌کننده من، کسی که به آن گوش کند و به آن اقرار کند و آنکه بار این گناه را بر دوش کشد (=او فرمانروای افراط‌‌گری است که با لعن من به او نزدیک شوند و در حضور

ادامه مطلب»

سلونی قبل أن تفقدونی…

امیرالمؤمنین علیه السلام: از من سؤال کنید پیش از آنکه مرا از دست دهید. مردی گفت: به من بگو در سر و ریش من چند تار مو وجود دارد؟! علی علیه السلام فرمود: در هر تار موی سرت فرشته‌ای است که تو را لعن می‌کند، و در هر تار ریشت

ادامه مطلب»

خدا مالک اشتر را رحمت کند

ابن ابی الحدید: علی علیه‌السلام بعد از وفات مالک اشتر فرمود: خداوند مالک را رحمت کند. او برای من آن‌‌گونه بود که من برای رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم. هنگامی که علی علیه‌السلام پنج نفر یعنی معاویه، عمرو بن عاص، ابواعور سلمی، حبیب بن مسلمه و بُسر

ادامه مطلب»

به خدا تو مرا دوست نداری و من هم تو را دوست ندارم

امام محمد باقر علیه السلام: روزی در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد نشسته بود و اصحابش گرد او بودند، مردی از شیعیانش آمد و گفت: خدا می‌داند که من پنهانی به محبت تو اقرار می‌کنم همان طور که آشکارا به محبت تو اقرار می‌کنم. و تو را پنهانی

ادامه مطلب»

دسترسی سریع

دسته بندی روایات