جابر بن عبدالله

بلند شو به خورشید سلام کن

جابر بن عبدالله و انس بن مالک: گروهی نزد عمر به بدگویی از علی علیه‌السلام پرداختند. سلمان گفت: عمر، آیا فراموش کردی روزی را که ابوبکر، من و ابوذر نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله بودیم و ایشان فرشی برای ما پهن کرد و هر یک از ما را در گوشه‌ای نشاند

ادامه مطلب»

در مسجد نخوابید!

جابر بن عبدالله انصاری: می‌خواستیم در مسجد بخوابیم در حالی که علی علیه‌السلام هم با ما بود. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله پیش ما آمد و فرمود: بلند شوید، در مسجد نخوابید. بلند شدیم تا بیرون برویم که پیامبر فرمود: ولی تو ای علی، در مسجد بخواب که این اجازه به تو

ادامه مطلب»

آن‌ها را با لحن سخنشان خواهی شناخت

ابوسعید خدری و جابر انصاری و جمعی از مفسّران درباره کلام خدای متعال: «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فی لَحْنِ الْقَوْلِ»{تو آن‌ها را به شیوه سخنشان خواهی شناخت}(محمد/30) گفته‌اند: منظور این است که به علامت دشمنی آن ها با علی بن ابی طالب، آن ها را خواهی شناخت.

ادامه مطلب»

دوست دارم مذهب خود را به تو اعلام کنم

کشف الغمه: احمد بن حنبل وارد کوفه شد. در آنجا محدثی بود که اظهار مذهب امامیه می‌کرد و از احوال احمد پرسید که آیا قصد آن ندارد که به پیش من بیاید؟ گفتند: او به آنچه اظهار می‌کنی معتقد نیست، و پیش تو نخواهد آمد مگر این که ساکت شوی!

ادامه مطلب»

دسترسی سریع

دسته بندی روایات