ابوهارون عبدی

می‌ترسم تو را از دست بدهم

ابوهارون عبدی: پیش ابوسعید خُدری رفتم و به او گفتم: آیا در جنگ بدر شرکت کردی؟ گفت: بله. گفتم: درباره علی علیه‌السلام و فضیلت او چیزی از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیده‌ای که برای من روایت کنی؟ گفت: بله، رسول خدا(ص) به یک بیماری مبتلا شد که البته بعداً خوب شد.

ادامه مطلب»

هر کس گواهی ندهد، ظالم است

ابوهارون عبدی: از جابر بن عبدالله انصاری درباره معنای کلام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله که به علی علیه‌السلام فرمود: «منزلت و جایگاه تو پیش من، مثل منزلت هارون(ع) نسبت به موسی(ع) است، با این تفاوت که بعد از من پیامبری نمی‌آید» پرسیدم. گفت: به خدا قسم، با این جمله، او را

ادامه مطلب»

واجبی که به آن عمل نشد

ابوهارون عبدی: من مثل خوارج فکر می‌کردم و نظر دیگری را قبول نداشتم تا اینکه در مجلس ابوسعید خُدری حاضر شدم و شنیدم که گفت: پنج کار به مردم فرمان داده شده که به چهار مورد آن عمل کردند و یکی از آن‌ها را رها کردند. مردی از او پرسید:

ادامه مطلب»

دسترسی سریع

دسته بندی روایات