لعنت خدا بر کسی که از دیدن علی(ع) شاد نشود
جابر بن عبدالله انصاری: لعنت خدا بر آن کسی که از دیدن علی علیهالسلام شاد نشود! زیرا که در جنگهای بدر و حُنین، فرشتگان از اینکه علی علیهالسلام دشمنان را از پیرامون پیامبر خدا پراکنده میکرد شاد شدند.
جابر بن عبدالله انصاری: لعنت خدا بر آن کسی که از دیدن علی علیهالسلام شاد نشود! زیرا که در جنگهای بدر و حُنین، فرشتگان از اینکه علی علیهالسلام دشمنان را از پیرامون پیامبر خدا پراکنده میکرد شاد شدند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: فرشتگان با محبّت علی علیهالسلام به خدا تقرّب میجویند.
سهل بن سعد: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در روز جنگ خیبر فرمود: فردا پرچم را به مردی خواهم داد که خدا خیبر را به دست او فتح خواهد کرد، کسی که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست دارند. آن شب مردم در این
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله: خداوند متعال به من دستور داد چهار نفر را دوست داشته باشم و به من گفت که خود او هم، آنان را دوست دارد. عرض شد: ای پیامبر خدا، ایشان را به ما معرفی کن. سه بار فرمود: علی یکی از آنهاست و در ادامه فرمود: ابوذر،
عثمان بن مطرف: مردی از اَنَس بن مالک در اواخر عمرش درباره علی علیهالسلام پرسید. اَنَس گفت: پس از ماجرای رحبه، با خودم عهد بستم که هیچ حدیثی را که درباره علی میدانم و از من پرسیده شود، کتمان نکنم. علی علیهالسلام سرآمد متقین در روز قیامت است. به خدا
عمر بن عبدالغفار: وقتی ابوهریره به همراه معاویه به کوفه آمد، شبها در دروازه کِنده مجلس داشت و مردم در مجلس او حاضر میشدند. شبی جوانی از اهل کوفه پیش او آمد و پرسید: ای ابوهریره، به خدا قسمت میدهم، آیا از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدهای که درباره علی علیهالسلام
انس بن مالک: در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم و جمعی از یارانش حضور داشتند. عرض کردند: یا رسول الله، ما شما را بیشتر از فرزندان و خودمان دوست میداریم. سپس علی علیه السّلام وارد شد و پیامبر فرمود: یا أباالحسن، نزد من بیا. کسی که
پیامبر صلی الله علیه و آله: جبرئیل علیه السلام از جانب خدا با برگ سبز آسی نزد من آمد که در آن با رنگی سفید چنین نوشته شده بود: من محبّت علی بن أبی طالب را بر آفریدگانم واجب کردم، پس این را از جانب من ابلاغ کن!
علی علیه السّلام فرمود: سه کس مرا دوست ندارند: زنازاده، منافق و مردی که مادرش در حیض به او باردار شده باشد.
حارث هَمْدانی: نزد امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام رفتم که فرمود: چه چیزی تو را به اینجا آورد؟ عرض کردم: محبتی که از شما در دل دارم یا امیرالمؤمنین. فرمود: ای حارث، آیا مرا دوست داری؟ عرض کردم: آری به خدا یا امیرالمؤمنین. فرمود: بدان که چون جان