حب و بغض

حرمت پیامبر(ص) را حفظ کن

حجر بن عدی کندی در روز [جنگ جمل این‌گونه رجز خواند]: – پروردگارا، علی(ع) را برای ما به سلامت بدار، آن فرخنده نورانی را برای ما به سلامت بدار. – آن مؤمن، آن موحّد و آن پارسا را، کسی که نه سست اندیشید و نه گمراه شد. – بلکه هدایت‌گری

ادامه مطلب»

همدانیان برای تو کافی هستند

سعید بن قیس هَمْدانی که در روز جنگ جمل در سپاه علی علیه‌السلام بود، [این‌گونه رجز خواند]: – شعله آتش چه جنگی افروخته شده! و در روز نبرد نیزه‌ها درهم شکسته است! – به وصی بگو که قحطانیان به کمکت آمده‌اند، آن‌ها را صدا بزن که برای شکست دادن دشمن،

ادامه مطلب»

راز پنهانی بر ملا شد

ابوالهیثم بن تیهان که جزء اصحاب جنگ بدر بود، [در جنگ جمل این‌گونه رجز خواند]: – به زیبر و به طلحه بگویید: ما همان‌هایی هستیم که شعارمان انصار پیامبر بودن است. – ما کسانی هستیم که آن کافران قریشی در روز بدر ضرب شست ما را دیده‌اند؛ – در آن

ادامه مطلب»

برای اثبات حرفت شاهد بیاور

مسروق بن اجدع: عایشه به من گفت: تو از فرزندان منی و از محبوب‌ترین آن‌ها پیش من هستی، بگو ببینم که آیا از آن مخدج -سردسته خوارج نهروان- خبر داری؟ گفتم: بله، علی بن ابی‌طالب او را در کنار نهری که بالای آن «تامَرّا» و پایین آن «نهروان» و بین

ادامه مطلب»

خدا عمروعاص را لعنت کند!

مسروق بن اجدع: وقتی عایشه فهمید که علی علیه‌السلام ذوالثدیه -سردسته خوارج نهروان- را کشته، گفت: خدا عمروعاص را لعنت کند که برایم نوشته بود خودش ذوالثدیه را در اسکندریه به قتل رسانده است! اما آنچه از علی(ع) در دل دارم باعث نمی‌شود که حدیثی را که از رسول خدا

ادامه مطلب»

او بدعت گذاشت!

سالم بن ابی‌جعد: عده‌ای در حضور جابر بن عبدالله انصاری درباره فضایل علی(ع) بحث و گفت‌وگو می‌کردند. جابر گفت: آیا درباره فضایل او شک دارید؟! یکی از آن جمع گفت: او بدعت گذاشت! جابر هم گفت: فقط کافر یا منافق درباره فضیلت او شک می‌کند. در روایتی دیگر آمده که

ادامه مطلب»

پس چرا با او جنگیدی؟

اصبغ بن نباته: عایشه حدیثی از پیامبر(ص) نقل کرد که: «علی(ع) بهترین انسانهاست. هرکس قبول نداشته باشد مطمئناً کافر شده و هر که قبول داشته باشد، یقیناً شاکر خداست». به او گفتند: پس چرا با علی(ع) جنگیدی؟ گفت: من سرخود با او نجنگیدم، بلکه طلحه و زبیر من را وادار

ادامه مطلب»

تو آن موقع کجا بودی؟!

ابو رافع: علی علیه‌السلام از عباس بن عبدالمطلب به خاطر غصب لباس، شمشیر و اسب پیامبر(ص) به ابوبکر شکایت کرد. ابوبکر گفت: عباس! آن زمانی که پیامبر(ص) بچه‌های عبدالمطلب را که تو هم جزء آنها بودی، جمع کرد و به آنها فرمود: کدام یک از شما من را حمایت می‌کند

ادامه مطلب»

تو غایب بودی و ما حاضر!

امام صادق علیه‌السّلام: وقتی که مردم با ابوبکر بیعت می‌کردند، بُریده اسلمی غایب و در شام بود. وقتی برگشت، پیش ابوبکر رفت و گفت: ای ابوبکر، فراموش کردی که به پیامبر(ص) بر ما تکلیف کرد که به علی(ع) به عنوان امیرالمؤمنین سلام بدهیم؟ ابوبکر گفت: بُریده! تو غایب بودی و

ادامه مطلب»

خدا را شاهد می‌گیرم

سلمان فارسی: ای مسلمانان، شما را به خدا و به حق رسول او قسم می‌دهم آیا تایید می‌کنید که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: سلمان از ما اهل بیت است؟! مردم گفتند: بله، به خدا به این موضوع شهادت می‌دهیم. سلمان ادامه داد: حالا هم من خدا را شاهد می‌گیرم که از

ادامه مطلب»

دسترسی سریع

دسته بندی روایات