بریده اسلمی: هر وقت با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سفر میکردیم، علی علیهالسّلام مسئول مراقبت از وسایل ایشان میشد. وقتی جایی توقف میکردیم مراقب آنها بود و اگر نیاز به مرتّب کردن داشتند، آنها را مرتّب میکرد. اگر کفش پیامبر(ص) نیاز به تعمیر داشت، آنها را وصله میزد.
روزی، در توقفگاهی اطراق کردیم و علی علیهالسّلام مشغول وصله کردن کفش پیامبر(ص) شد.
ابوبکر پیش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رفت و ایشان فرمود: برو به امیر مؤمنان سلام کن. ابوبکر گفت: یا رسول الله، با وجود شما [مگر شخص دیگری امیر مؤمنان است]؟! پیامبر(ص) فرمود: بله، با وجود زنده بودن من! ابوبکر پرسید: او کیست؟ پیامبر(ص) فرمود: همان کسی که مشغول تعمیر کفش است.
بعد عمر آمد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به او هم فرمود: به امیر مؤمنان سلام کن.
من هم از افرادی بودم که به محضر پیامبر(ص) وارد شدم و ایشان به من هم دستور داد که به علی علیهالسّلام سلام کنم. من هم همانطور که بقیه سلام کردند، به او سلام کردم.