امام صادق علیهالسلام: جمعی از اعراب در تنگه رَمله جمع شده بودند تا شبانه در مدینه به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شبیخون بزنند. پیامبر(ص) فرمود: چه کسی برای جنگ با اینها آماده است؟ جمعی از اصحاب صُفّه اعلام آمادگی کردند و گفتند: ما هستیم، یک نفر را به عنوان فرمانده برای ما انتخاب کن.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بین آنها قرعهکشی کرد و هشتاد نفر از آنها و از دیگران انتخاب شدند. بعد، به ابوبکر دستور داد پرچم را در دست بگیرد و دستور حمله به بنیسلیم که در دل تنگه موضع گرفته بودند را داد. اما بنیسلیم مسلمانان را شکست و فراری دادند و تعدادی از مسلمانان را کشتند و ابوبکر شکست خورد.
پیامبر خدا(ص) پرچم را به عمر داد و او را به جنگ فرستاد. اما او را هم شکست دادند!
پیامبر(ص) از این اتفاق خیلی ناراحت شد. در این وضعیت عمرو بن عاص گفت: من را بفرست یا رسول الله. پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را هم روانه جنگ کرد، اما او هم شکست خود و تعدادی از یاران او را کشتند.
پیامبر(ص) چند روزی به همین حالت باقی ماند و آنان را نفرین میکرد تا اینکه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را صدا زد. برای او دعای خیر کرد، او را به جنگ آنان فرستاد، تا مسجد احزاب او را بدرقه کرد و جمعی را به همراه او فرستاد که ابوبکر، عمر و عمرو بن عاص هم از آن جمع بودند.
علی علیهالسلام شبانه راه رفت و روز کمین کرد. خودش را از دید دشمن پنهان کرد تا اینکه از دهانه تنگه وارد آن شد. در این حال، عمرو بن عاص یقین کرد که علی علیهالسلام بنی سلیم را شکست خواهد داد. به همین خاطر به ابوبکر و عمر گفت: اینجا جای درندگان و گرگهاست و خطر عبور از آن از خطر سپاه بنیسلیم بیشتر است و صلاح در این است که از بالای درّه حرکت کنیم! او میخواست با این فکر، اوضاع را به هم بریزد و از ابوبکر خواست این را به امیرالمؤمنین علیهالسلام منتقل کند.
ابوبکر هم به علی علیهالسلام گفت، اما او توجهی به ابوبکر نکرد. بعد، عمرو عاص، عمر را مجبور کرد تا با علی علیهالسلام حرف بزند که امیرالمؤمنین علیهالسلام حرف عمر را هم قبول نکرد و سپیده دم بر آنها حمله کرد و آنها را درهم شکست و خدای متعال سوره عادیات را نازل کرد.
وقتی برگشتند، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از او استقبال کرد. علی علیهالسلام از اسب پیاده شد و پیامبر(ص) به او فرمود: اگر نمیترسیدم بعضی از اُمّت من حرفهایی درباره تو بگویند که مسیحیان درباره عیسی(ع) گفتند، امروز چیزهایی درباره تو میگفتم که اگر از هر جا عبور کنی، مردم خاک زیر پایت را به عنوان تبرّک بردارند! سوار شو که خدا و پیامبر او از تو راضی هستند.